اخبار:سایت من راه افتاد:شیرینک دات کام
![]() |
|
|
|
||||
|
تقدیم به برادر عزیزم حامد که دیگر در بین ما نیست مرگ من روزی فرا خواهد رسيد در بهاری روشن از امواج نور در زمستان غبار آلود و دود يا خزانی خالی از فرياد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسيد روزی از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچی همچو روزان دگر سايه ای ز امروزها ديروزها لینک الهی خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم کرم بود الهی تو دوست می داری که من تو را دوست دارم با آن که بی نیازی از من پس من چگونه دوست ندارمکه تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم الهی من غریبم و ذکر تو غریب.و من با ذکر تو الف گرفته ام : زیرا که غریب با غریب الف می گیرد. الهی شیرین ترین عطاها در دل من رجای تو خداوند است و خوش ترین سخن ها بر زبان این گنهکار ثنای توست و دوست ترین وقت ها بر این بنده ی مسکین گنهکار لقای توست. الهی مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم .اکنون کار با فضل تو افتاد. الهی اگر فردا گویند چه آوردی ؟ گویم : خداوندا از زندان موی بالیده و جامه ی شوخگن و عالمی اندوه و خجلت توان آوردم.مرا بشوی و خلعت فرست و نپرس.لینک امشب کسی در خانه دلم را می زند امشب کسی ناله سر می دهد امشب چقدر پرمعناست نگاهت برایم آشناست امشب سکوتی غم بار در فضای خانه ام پیداست امشب هوای گریه دارم ..........ولی چه سود که اشک ندارم امشب هوا بارانیست پس ای ابر ببار به جای چشمانم امشب صدایی مبهم در کنار خلوتم جاریست امشب تنهایم اما فضا چقدر نورانیست امشب هم تا چندی صبح شود ولی هنوز هم هوای چشمانت در سرم جاریست لینک درد بزرگ ................فقر می گذشتم صبحدم از گوشه ی ویرا نه ای در سیاهی چشم مستم خیره شد بر خانه ای چون نگاه کردم درون خانه زین پنجره چون نگاه کردم درون خانه زان پنجره قلبم ریخت همچون پروانه ای پدر کور و فلج در گوشه ای مادر مات و پریشان همچون دیوانه ای کودکی از سوز سرما می زند دندان به هم دختری در حال عیش با بیگانه ای چون شد فارغ از عیش آن مرد پلید ًقصد رفتن كرد با حالت جانانه اي دست در جيب كرد زان پولي كه داشت داد بهر دخترك چند دانه اي بر خودم لعنت فرستادم از شب تا سحر بروم افتان و خيزان گوشه ي مي خانه اي كه در اين ويرانه خانه دختري ز فقرمي فروشد : عقلش را بهر نان خانه اي
الهي در شب فقرم بسوزان ولي محتاج نامردان نگردان افتاب عمر من كوتاه است بيشتر زيستن در اين ناحق محال لینک ** گر يك نظر به جانب ما از وفا كني** **حاجات ما به گوشه چشمي روا كني** ** يك شب اگر به كلبه ما پا نهي ز لطف** ** از نور خويش كلبه ما با صفا كني** ** بر پا شود قيامت از ان قامت چو سرو** ** روز قيام چون كه جهان را ندا كني** ** چون ياوران خويش را ندا مي كني شما ** ** ايا شود كه مر حمتي هم به ما كني** ايا شود كه مرحمتي هم به ما كني اي نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاري عطر پاك نفست سبز ورها از اسمان جاري نور يادت همه شب در دل ما چو كهكشان جاري تو نسيم خوش نفسي من كوير خار وخسم گر به فريادم نرسي همچو مرغي در قفسم توبا مني اما من از خودم دورم چو قطره از دريا من از تو محجورم با يادت اي بهشت من اتش دوزخ كجاست عشق تو در سرشت من با دل جان اشناست چگونه فريادت نزنم چرا دم از يادت نزنم در اوج تنهايي اگر زمين ويرانه شود جهان همه بيگانه شود تويي كه با مايي لینک
و اتش چنان سوخت بال و پرت را كه حتي نديدم خاكسترت را به دنبال دفتر چه ي خاطراتت دلم گشت هر گوشه ي سنگرت را وپيدا نكردم در ان كنج غربت به جز اخرين صفحه ي دفترت را: همان دستمالي كه پيچيده بودي در ان مهر و تسبيح و انگشترت را همان دستمالي كه يك روز بستي به ان زخم بازوي هم سنگرت را همان دستمالي كه پولك نشان شد و پوشيد اسرار چشم ترت را سحر گاه رفتن زدي با لطافت به پيشاني ام بوسه ي اخرت را وبا غربتي كهنه تنها نهادي مرا اخرين پاره ي پيكرت را و تا حال مي سوزم از ياد روزي كه تشييع كردم تن بي سرت را كجا ميروي؟ اي مسافر درنگي ببر با خودت پاره ي ديگرت را محمد كاظم كاظمي لینک چه سخت است این جدایی
چه تلخ است این شراب بی وفایی جدایی بی وفایی رنج و دوری همه باشد گناه آشنایی نه بلبل خواهد از بوستان جدایی نه گل دارد خیال بی وفایی و لیکن گردش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنایی لینک
اين روزا ............................................................. مانده ام در شب اين جاده كمك مي خواهم كوله از شانه ام افتاده كمك مي خواهم روزگاريست كه آنسوي دعايم خاليست محض روي گل سجاده كمك ميخواهم چشم پروانهءقلبم به گل روي شماست آي اي مردم آزاده كمك مي خواهم دست كوتاه مرا از دهن موج بگير همنفس!سينه به دريا ده كمك مي خواهم عاشقي معترفم جرم بزرگيست ولي اتفاقيست كه افتاده كمك ميخواهم لینک ....................................... می بويمت که داغی نانت بگيردم آنقدر تشنهام كه تصور نمیكنی شبهای دوردست و شراب سفيد و رقص . . . پا می شوم، صدای تو شبرا شكستهاست سرگيجـــــهء هميشگی ابرها منم میرقصم، از هوای تو سرشار، مثل باغ ............................................ من مدتي است ابر بهارم براي تو ............................................... وقتي به بيت و واژه بدل مي كنم تو را ....................................................... در نوبتي دوباره دلت را مـرور كن ! ....................................................... مثل همیشه باز هم تنها ترینی عشق چون کولیان شب زده صحرا نشینی عشق اینان همین مردم برایم از تو بد گفتند اما خدا میداند ومن غیر از اینی عشق با نام تو با نام تو با ما چه ها کردند د ستی به چشمت می گذارم تا نبینی عشق لینک .....................................................
کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم ولی رفتی و گفتی که اینجا جا نبود من دعا میکردم برای باز گشتت دستهای تو ولی بالا نبود بازهم میگفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود شعر از :بهروز من نه یکی دیگه لینک ............................................. تو را دیشب دوباره خواب دیدم
زرخسار گل مهتاب چیدم ولی افسوس با چشمان پر اب تک وتنها زخواب خود پریدم دلم را از رخت بی تاب کردم شبم را با رخت مهتاب کردم به فال گریه عکست را به شبها میان اشک چشمم قاب کردم لینک .................هوای دلتنگی یار........................... دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی
دلم هواتو کرده بود هوای شیرین زبونی دلم میخواست گریه کنم بگم که سخته تنهایی ای همصدا.ای آشنا بگو که پیشم می مونی نمی دونم چه حالی و کجایی و چه میکنی ولی صدات تو گوشمه می گی که اینجا می مونی رفتم کنار پنجره گفتم شاید ببینمت دیدم محاله دیدنت چو گل باید بچینمت رو صندلی نشستم یهودیدم یه قاصدک اومد پیشم خبر آورد ای آشنا یه رازی رو بهت بگم گفتم بگو:آهی کشید اومد نشست رو شونه هام یواشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام می گفت توی یه راه دور یه راه سوت و کور مسافری نشسته بودمسافره غریب و دلشکسته بود از توهمش شکوه می کرد با اشک گرم و دلسرد می گفت که یادت نمی یاد اون روزای آخریه چقدر دلش میخواست که تو نگاش کنی صداش کنی بهش بگی دوسش داری به شرطی که تنهاش نذاری تا اومدم بهش بگم بروبگودوسش دارم به پاش می شینم دیدم که اون رفته ومنم دارم خواب می بینم لینک .....................به تو مي انديشم .............................. به تو مي انديشم
به تو مي انديشم اي سرا پا همه خوبي تک و تنها به تو مي انديشم به تو مي انديشم همه وقت . همه جا من به هر حال که باشم
تو بدان اين را . تنها تو بدان .................آشفته بازار -داریوش................. يكي با خنده آمد از پس راه ........................... خالی از بغض هميشه
همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و نرم واسه عشقبازی موج ها قامتم یه بستر نرم یه عزیز دوردونه بودم پیش چشم موج ها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا تا که یک روزتو رسیدی توی قلبم جا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم زیر رگبار نگاهت دلم انگارزیرو رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تو نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابرو باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی رفتی با قایق عشقت سوی روشنیه فردا من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن می گذرن اما به سختی دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره می رسه روزی که دیگه قعر دریا می شه خونم اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونملینک
چرا رفتی...؟؟؟!!! هنوز نمی دونم چرا رفتی شاید وسعت شانهایم برای هق هق گریه های تو کوچک بود شایداز اینکه در قلب من آشیانه نکنیدر تردید بودی شاید آهوی قلمبت که تا دیروز در دشت های قلب من رهابود اسیر جادوی چشمان سیاه دیگریشد و شایدهم تو ظالم بودی که مرا با بی رحمی از دیار محبت خود بیرون راندیبرای آخرین بار به من گفتی...چرا رفتی...!!!؟؟؟لینک
اشک . ..اشک...!!!؟؟ بریز ای اشک ناکام بریز از بی سرانجامی که تمرین قلبی دل شکسته پس این سرانجامی نشسته که آه سینه سوز مهربونی سر راه مرا از پیش بسته دلم رنجیده ا ز زخم زبونهای به ظاهر مهربو ن یدیدن از نامهربونها خیال کردم یکی دلسو ز مونه واسه گربه ها دل می سوزنه خیال کردم یکی داره هوای دل مارواگه موندیم تو اینکارزمونه دلم رنجیده از رخم زبونها به ظاهر مهربونی از نا مهربونی بریز ای اشک ناکامی بریز از بیسرانجامی...!!!؟؟؟لینک
بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خيره بدنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه که بودم،
در نهانخانه جانم، گل ياد تو درخشيد،
عطر صد خاطره پيچيد، باغ صد خاطره خنديد،
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم،
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم،
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم،
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت، من همه محو تماشای نگاهت...
آسمان صاف و شب آرام،
بخت خندان و زمان رام،
خوشه ماه فرو ريخته در آب،
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب،
شب و صحرا و گل و سنگ،
همه دل داده به آوازه شباهنگ،
يادم آمد تو به من گفتی: از اين عشق حذر کن،
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن،
آب آئينه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا که دلت با دگران است،
تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن...
با تو گفتم :حذر از عشق ندانم،
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم!نتوانم!!!
روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد،
چون کبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم نه گسستم،
باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم،
تا به دام تو در افتم، همه جا گشتم و گشتم،
حذر از عشق ندانم، سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...
اشکی از شاخه فرو ريخت،
مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت،
اشک در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد...
يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم،
پای در دامن اندوه کشيدم، نه گسستم، نه رميدم...
رفت در ظلمت غم، آنشب و شبهای دگر هم،
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم...
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.........لینک
هوا تراست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت اگرچه تنگ و کوچک است حجم این دنیا قبول کن که بریزم به پای چشمانت بگو چه وقت ذلم را زیاد خواهی برد؟ اگرچه خوانده از جای جای چشمانت دلم مسافر تنهای شعر شب بوهاست که مانده در عطش کوچه های چشمانت چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت به انتهای جنون رسیده ام اکنون به انتهای خود و ابتدای چشمانت!!لینک عشق ای زیبا ترین رویای من ای عقیق خفته در دریای من عشق ای آوای نای خسته ام دل به امید نگاهت بست هام زندگی را عشق آبی کرده است آفتابی،آفتابی کرده استلینک نمي دانم نمازم را كدامين قبله بگذارم... و دست پرنيازم را به دستان كه بسپارم.. گمانم كنج تنهايي همه تقدير من بوده.. خدايا ...يك تشكر هم به درگاهت بدهكارم... به مثل آسمان پاكي خداي مهرباني ها... مرا درياب خوبه من, كه از تو سرشارم... مرا نگذار بيهوده اسير آرزو مانم... اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد.. .فقط يك حرف ميماند , عزيزم دوستت دارم... بيش تر آدمها فكر مي كنند آنچه خيلي مهم و سخت است به دست آوردن خوشبختي و سعادت است در حالي كه من حالا مطمئنم آنچه خيلي سخت تر است حفظ سعادت است و نگهداري خوشبختي خود خوشبختي ممكن است با مساعدت الهي يا شانس يا تقدير به دست بيايد ولي آنچه مسلم است حفظ آن بدون عقل و تدبير ميسر نيست ای فدای روی همچون ماه تو گشته ام من واله و شیدای تو تکیه گاه من تویی هان ای پدر ای پدر کی میشوم همتای تو؟ گر تو می بینی که شعری گفته ام دوست دارم پا گذارم جای تو گرچه می نتوان که جا پایت گذاشت لیک رسوا می شود بدخواه تو آب دریا را اگر نتوان کشید میتوان نوشید از دریای تو ای پدر با من بگو درد دلت تا که من مرهم نهم غمهای تو ای پدر پشت و پناه من تویی پشت من گرم است از گرمای تو ای پدر خونی که در پود من است قطره قطره میکنم اهدای تو روشنی بخش چراغ خانه ای میستایم روح استغنای تو کودکانت چون نهالی رسته اند هست مادر مامن و ماوای تو ای پدر روزت مبارک ای پدر من چه دارم تا بریزم پای تو؟ ماهی تنگ بلور
کاش ای دوست تو میدانستی ... سفره ی من خالیست از محبت از عشق و در این خانه ی سرد پشت این پنجره ها دل من زندانیست و نگاهم هر روز روی دیوار بلندی میان من و توست می شمارد با خویش روزهایی را که بی تو سر کرد صبور بی تو پژمرد در این تنهایی آه ، سالها بی حاصل با کسی می گشتم ، که فقط سایه اش با من بود سایه ای محو که تصویرش را در خیال خامم بهترین می خوانم (( وای ، افسوس که دیگر دیر است من به این تنهایی آنچنان مانوسم که اگر روزی باز بگشاید دستی در زندان مرا شوق پروازم نیست )) وچه بیحاصل من بافریب امید سالها سر کردم و فقط من بودم ---- با هزاران واژه که مرا ---- می کشاندند به باغ گفتار ودر آن وسعت سبز هر بهانه در من شعله ای می افروخت تا که تصویر کنیم بُعد تنهایی خود را با آن . دل من دریایست که در این وسعت پاک گوهر عشق میان صدفی زندانیست گر تو با زورق مست بگشایی راهی_ سوی دریای دلم این صد ف این گوهر بر تو ارزانی باد... برایم نامه منویس . نمیدانی چقدر افسرده و چطور آرزوی نیستی میکنم ! تابستانهای زیبا بی تو برای من چون چراغ بی نور است . حالا دیگر بازوان خود را فر وبسته ام، زیرا نتوانستم تو را در این بازوان بفشارم . امروز، اگر دست به دل من زنی، مثل آن است که دست به گوری خاموش زده باشی ، برایم نامه منویس ! برایم نامه منویس! بگذار من و تو جز مرگ دل خبری به هم ندهیم . اگر میخواهی بدانی که چقدر تو را دوست داشته ام ، از خدا و از خودت بپرس . اگر در خاموشی دل خود صدایی را بشنوی که از عشق سخن میگوید ، مثل آن است که بی آنکه به آسمان رفته باشی ، ندای آسمان رابشنوی . برایم نامه منویس ! من از نامه ی تو میترسم. از حافظه ی خودم نیز میترسم، زیرا یاد صدای تو چنان دل من مانده است که گا ه وبیگاه آوای تو را در کنار خود میشنوم. برای خدا آب زلال را به تشنه ایی که حق نوشیدن ان را ندارد نشان مده، برایم نامه منویس . آن زیرا نوشته ی محبوب تصویر زنده ی اوست . برایم نامه منویس . آن دو گلامی را که دیگر جرات خواندنشان ندارم برایم منویس . زیرا صدای تو آنها را به گوش دل من میرساند و چهره ی تو از خلال لبخند شیرینت در برابر من میدرخشد . برایم نامه منویس ، زیرا چنین میپندارم که بوسه ای سوزان از دو لب تو ، این دو کلام را بر لوح دلم نقش میزند . برام نامه ننویس !... باشه لینک
در ميان من و تو فاصله هاست گاه می انديشم می توانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری تو توانائی بخشش داری دستهای تو توانائی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زيبا سطر برجسته ای از زندگی من هستیلینک
دلم می خواهد دستانت را در دستانم بگیرم و از گرمای وجودت لبریز عشق شوم دلم می خواهد تو را برای همیشه در آغوش داشته باشم و نگاهت را در چشمانم حفظ کنم تو بهانه ای برای من بهانه ای برای بودن و بودن برای دیدن و شنیدن لمس کردن و چشیدن شب و روز با تو هستم
گاهی "دوستت دارم" در بیان نمی گنجد سلولها با هم عشق را نجوا می کنند دستها با هم شوق را زمزمه می سازند و نگاه فریاد می زند: دوستت دارم لینک
توي يک جنگل تن خيس کبود
لحظههارو با تو بودن با تو رفتن اگه چشمات من رو ميخواست اگه اسمم رو ميخوندي بي تو اما سرسپردن بي تو حتي زنده موندن توي آسمون عشقم توي قلب من عزيزم
در كار عشق ما هميشه امــا بود بي جاني ريشه از ساقه پيدا بود آن شب كه گفتي باورم كن با تو مي مانم دلواپسي هاي من از صـــــبح فردا بود آن شب كه گفتي با تو هستم تا كه دنيا هست باور نـــــكردم گر چه اين جمله زيبا بود در عمق دريا هرگز يــــك قطره پيدا نيست پايان عشق ما پايـــــان دنيــــــا نيست مثل زلال آب من بــــــــاورت كردم ميناي يكـــــــرنگي در ساغرت كردم سلــــــطان قلب خود تـــــاج سرت كردم در چشم دلپاكان پيـــــغمبرت كردم آن شب كه گفتي باورم كن با تو مي مانم دلواپسي هاي من از صــــبح فردا بود آن شب كه گفتي با تو هستم تا كه دنيا هست باور نــــــكردم چر چه اين جمله زيبا بود.. لینک .
ميدونم که تو از اين شعر خوشت مياد.... چه در يايي ميان ماست .... خوشا ديدار ما درخواب چه اميدي به اين ساحل ..... خوشا فرياد زير آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن .... خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم اگر بيدار .... اگر مستم اگر هوشيار مرا ياراي بودن نيست .... تو ياري كن مرا اي يار تو اي خاتون خواب من ... من پربسته را در ياب مرا همخانه کن تا صبح ...نوازش کن مرا تا صبح هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود ضيافتهاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق ... براي گم شدن دريا نه از دور و نه از نزديك .... تو از خواب آمدي اي عشق خوشا خود سوزي عاشق ..... مرا آتش زدي اي عشق خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن .... خوشا از عاشقي مردن چه در يايي ميان ماست .... خوشا ديدار ما درخواب چه اميدي به اين ساحل ..... خوشا فرياد زير آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن .... خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم اگر بيدار .... اگر مستم اگر هوشيار مرا ياراي بودن نيست .... تو ياري كن مرا اي يار تو اي خاتون خواب من ... من پربسته را در ياب مرا همخانه کن تا صبح ...نوازش کن مرا تا صبح هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود لینک
تا من آن نرگس مست تو ديدم ~ دين و دل دادم و مهرت خريدم ترسم آخر که وفايت نبينم ~ بس جفا ديدم و محنت کشيدم آه ز بيداد تو اي دلبر طنّاز ~ دهان غنچه کن باز نا سزايي بگو تا بگويم ~ که من چون شنيدم جام زهر از کف تو نوش داروست ~ نا سزا از لب تو طيّبات است گر بميرم تو به مرگم بگريي ~ نوشم آن قطره که آب حيات است آه که عشق تو به جانم شرر افنکد ~ مي دهدم پند دل از اين عشق ~ کند جان از آتش ~ که با جان خريدم لینک
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد آن زمان من مرده ام وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند و من از ميان رفتند و آن لحظه من تنها يک چيز دارم و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده اما آنگاه مطمين باش که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت از رويای زيبای دنيا نگفت از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود نميدانم چرا؟ کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبودلینک
مسافر مسافرم مسافرم راهی شهربی کسی ساک دلم پرشده ازترانه دلواپسی امشب شب جداییه ازعاشق هم نفسی ازسیل گریه های من شکسته بغض اطلسی بغض گلوی خسته ام مثل یه لاله پرپره ازآتش دوری تودلم یه مشت خاکستره وقت خداحافظیه خدانگهدارعزیزم کاشکی دوباره برسه لحظه دیدارعزیزم این که براتومی خونم شعرغروب وسفره اگه ندیدی ساحلوقرارمون یادت نره یادت باشه که پاییزوتوسینه مهمون نکنی بهارعاشقیمونویه وقت زمستون نکنی یادت باشه که قول دادی فراموشم نمی کنی بنفشه های خاکموخسته غم نمی کنی من که دارم تموم می شم آخره خط منتظره می مونه ازمن براتویه کوله بارخاطره قسمت من ازاین شبهاگریه عاشقونه بود من توخزون جا می مونم حرف بهاربهونه بود لینک
تقديم به تمام بی وفايان عالم که بهای دل عشاق را نمی دانند و انها را مفت به باد می سپارندلینک
اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش
اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها بجای تو می گم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه ادمم منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم. لینک
داشتم به جاده های پشت سرم نگاه می کردم... به جاده خاکی ها... به باغ هایی که ازشون گذشتم... به گل هایی که چیدم و نچیدم... بو کردم و نکردم ... به نگاه های مهربونی که هیچ وقت نشناختم... به پلهایی که از روشون گذشتم...خراب کردم و نکردم ... هی می خوام داد بزنم ...داد بزنم...ولی نمی تونم... صدا م تو گلوم می مونه...شایدم نمی خوام داد بزنم... نمی خوام کسی از چیزی که تو دلمه خبر داشته باشه ... اونی که باید بدونه بدون گفتن هم می دونه ... تا کی باید همه چی رو گفت تا بشنون ...؟ مگه خودت نمی گفتی این حرفو ...؟ چرا تا نگفتم ...یا شاید...نمی دونم...نمی دونم... فقط اینو می دونم که نمی دونم... نمی دونم... خدا بزرگه..خودش گفته از همه کس بهتون نزدیک ترم ... همه آدمو به خاطر خودشون می خوان ولی اون تو رو به خاطر خودت می خواد ... پس دیگه ناراحت نیستم ... چرا باید ناراحت باشم...؟ وقتی اون هست...وقتی تو هستی... لازم نیست که یعضی چیزا همیشه پیش آدم باشن...همین که هستن و وجود دارن کافیه! ...
زیبا ترین حرفت را بگو
چرا که ترانه ما چرا که عشق حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید چرا که عشق خود فرداستلینک
عشق ای زیبا ترین رویای من ای عقیق خفته در دریای من عشق ای آوای نای خسته ام دل به امید نگاهت بسته ام زندگی را عشق آبی کرده است آفتابی،آفتابی کرده است لینک
بر سنگ مزارم بنویسید که این افسرده دل خفته در این معبد خاموش آنجا بنویسید که او زاده غم بود و به یکباره به غمهای جهان گشت فراموش لینک
با سيم ناز مژه هات يه عمره گيتار مي زنم نگاه تو كوك نكني من خودمو دار مي زنم چشات اگه رو پنجره م طرح ستاره نزنن دست خودم نيست دلمو به در و ديوار مي زنم
تو نباشي من مث اون پسركي كه گم شده گوشه كوچه مي شيم از غم تو زار ميزنم لینک بيا در كوچه باغ شهر احساس شكست لاله را جدي بگيريم
من شکستم شک نکردم
تو از قلب پاکم خبر نداشتی هر وقت می خواستم بگم یه باوفا باش
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
من پس از عشق تو بر عشق جهان می خندم هر که آرد سخن عشق بدان می خندم روزی آنگونه دلم خون شد که خاکستر شد پس از آن سوز به سوز دگران می خندم لینک
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم." لینک
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده...
در غربت مزار خودم گریه ام گرفت وقتی که پرده پرده دلم را نواختم پاییز می وزد و تو لبخند می زنی یک تکه آفتاب برایم بیاورید! وجودو بود و نبودم به یک نگاه تو بسته است شب سیاه و کبودم به روی ماه تو بسته است بیا که زیر نگاهت سفر کنم به نگاهت دوای درد من اکنون به سر پناه تو بسته است بیا بمان به کنارم هوای عشق تو دارم بمان که پشت امیدم به تکیه گاه تو بسته است لینک
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شــــــهر شما دل شوریده و دیوانـــه ی خویش می برم تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنـــــــگ گناه شستو شویش دهم از لکه ی عشق زینهمه خواهش بـــــــــــیجا وتباه
در غربت مزار خودم گریه ام گرفت از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت وقتی که پرده پرده دلم را نواختم از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت پاییز می وزد و تو لبخند می زنی اما من از بهار خودم گریه ام گرفت یک تکه آفتاب برایم بیاورید! از آسمان تار خودم گریه ام گرفت لینک
اي گل تازه كه بويي ز وفا نيست تو را خبر از سرزنش خار جفا نيست تو را ما اسير غم و اصلا غـم ما نيست تـو را با اسير غم خود رحم چرا نيست تو را جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است رفتن اولاست زكوي تو ستادن غلط است ديگري جز تو مرا اين هـمه آزار نكـرد آنچه كردي تو به من هيچ ستمكارنكرد نكن اين نوع كه آزرده شوم از خوبت دسـت بـر دل نـهـم وپا شكنـم از كويـت پند من بشنوومكن قصددل آزرده خويش ورنه بسيارپشيمان شوي ازكرده خويش
کاش می شد ........................ ! عشق مال تو ، نفرت مال من !
سلام خوبین ؛ امروز یا بهتر بگم امشب سلامم با سلا مای دیگه فرق داره می خوام یه خبری بهتون بدم از امشب دیگه مرد تنهای شب نیست که براتون بنویسه مرد تنها رفت برا همیشه ولی یادش همیشه هر وقت باهامه راستی نگفتم به جاش کی میاد آره یه دریا پر از عشق خوبه نه نظر شما چیه دریای عشق من که مثل مرد تنهای شب دوستش دارم راستی اگر شما هم مطلبی دارین برای دریای عشق بهم بگین تا به اسم خودتون براتون بنویسم . من که کسی دوست نداره ولی من این وب لاگو خیلی دوست دارم پس یادتون نره هم منتظر نظرای قشنگتون هستم عشق فرمان داد که به تو فکر کنم ، که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تورا ذکر کنم ، دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش من به آن می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی (( ....... من ) ) لینک
شب که میشود، خیال تو در اتاقم راه میرود و همه ی اشیاءجان میگیرند.پروانه های خشکیده بال زنان از دفترچه ام بیرون می آیند،پرده ها ازشیشه ها هم شفاف تر میشوند ومن میتوانم خودم را در همه ی آینه های ناشناس تماشا کنم. گاهی حتی یک کلمه هم ندارم که برایت شعر بگویم و گاهی هزاران کلمه در دستان من است،اما بازنمیدانم چه بسرایم که شایسته ی تو باشد.آن وقت به قناری ها حسودیم میشود که از من شاعرترند. لینک
امروز که محتاج توام جای تو خالی است فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست ---------------------------------------------- دل من دیر زمانی است که می پندازد دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر و ناز بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را می دانسته بیازارد لینک
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم ... خاک بادا تن سعدی که تو او را نپسندی
ابری ست سپهر و بادِ ولگرد بی دغدغه سرکِشد به هر جا امشب چه بهانه جوست سرما با ترکۀ باد در کفِ خویش سَرسوزن ِ سوز، همچو زنبور بر گونه و گوش می زند نیش گهگاه دهان گشوده زخمی بر پوستِ خشکِ اَبر ِ بی آب نوزادِ زمین مکیده قدری از سینۀ ماه... شیر ِ مهتاب گوید به گلایه مادرم باز: بگذار فرو نشیند این باد گویم به زبانِ ِ خنده: بگذار نوبرگِ مرا بچیند این باد چون نیست ضمانتی به پردیس تا هست شکوفه باید آمیخت ماییم و همین دو شب جوانی با مرگ نمی شود درآویخت امشب که قرار با تو دارم باید که ببینمت به هر حال روزی ست اگر چه از تو دورم عمری ست ندیدمت به هر حال قلب تموم ادماش با بودنت رنگين کمون رنگي که زيباييش تو رو با بودنت تو گلخونه هيچ گلي اونجا نمي خوام با بودنت غصه ميره با ديدنت هرچي غمه با بودنت شعراي من با بودنت دلم مي خواد پر بکشه به سمت تو با بودنت دوست دارم سهم من از با تو بودن با بودنت يه زندگي براي ديدن تو من هر شب که بخواب من مياي يه روز مياد با من باشي
گنه کردم گناهي پر ز لذت در اغوشي که گرم و اتشين بود
شب شده ساکت دوباره خونه مي گرده دل دنبال يک بهونه
من میگم به من نگاه کن تومی گی که جون فدا کن
عشق يعنی . . . عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن **************************** عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب ***************************** عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز ***************************** عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود عشق ، آمدنی بود نه آموختنی لینک
با انتظارت شراب می نوشم... خراب می شوم بخواب می روم... خواب می بینم بلند می شوم... آه می کِشم . کتابِ خاطرات می گشایم... به فصل ِ تو می ایستم (سبز میشوم ، می بالم) به راه می افتم ( زرد می شوم ، می ریزم ) . به رویایم می نشینی... تاب می خوری... بی تابم می کنی دستت می گیرم ( لبهایت می افتد.. چشمهایت ذوب می شود.. گونه هایت می چکد) رهایت می کنم ( پرنده شکل می گیرد.. پرواز می بُرَد.. آسمان چاک می خُوَرد ) . می خواهم بگویم : دوستت دارم ( زبان ِ جسارت نمی دانم ) می خواهم بمیرم ( بی تو از میلادی دوباره می ترسم ) ماندن را نمی خواهم ( نــــــا چــــــا ر م ... ) لینک
نرگس و لادن و لاله یکطرف تو یکطرف عطرِ دیدارِ دوباره ات خداخدای من بوی گلهای بهاره یکطرف تو یکطرف نبض ِ گیسوی تو را گرفتن آرزوی من آخر ِ هر چه بهانه یکطرف تو یکطرف زلفِ مهتاب و سکوتِ سبز و شانۀ نسیم شرم ِ شیرین ِ شبانه یکطرف تو یکطرف بی تو شاه بیتِ غزل ، گداترین ِ بیت هاست بهترین شعرِ زمانه یکطرف تو یکطرف عشق دریایی من ! به رنگِ آبی ات قسم که کران تا به کرانه یکطرف تو یکطرف لینک تا شکستِ نبض در رگهای من لحظه ها را می کُشد سودای من فکر فردا مشق امروز من است مشق فردا ، فکر پس فردای من از زمانی که اسیرِ خود شدم فاتح و مفتوح شد معنای من یک بُدم ، با خود نشستم ، دو شدم یک وجب آیینه شد دنیای من گم شدم من در پی ما و تو نیز می گذاری پا به جای پای من لینک
ٍکپی برداری از این مطالب تنها با ذکر لینک وبلاگ مجاز است
دلت میاد نظر ندی؟
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
|||||
|
|||||
|
Copyright © 2004-2005 by http:/
/www.behroozesd.blogfa.com/All rights reserved
هر گونه مطلب
قاپون و عكس قاپون از اين وبلاگ بدون ذكر آدرس و لينك آن در حكم خوردن نوچوفسكو با
قاشق بوده و مستحق هشتپلكو مي باشد !